۱۰ درسی که باید از بازاریابی استیوجابز آموخت / قسمت دوم

سه روش برای رسیدن به میزان فروش مدنظر
27 آگوست, 2014
ارجاع مشتری چگونه منجر به سود سرشار می‌شود؟‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍
28 آگوست, 2014
نمایش همه

۱۰ درسی که باید از بازاریابی استیوجابز آموخت / قسمت دوم

استیو جابز از معدود افرادی در جهان است که می تواند شرکتی در حال شکست مانند Apple را به یکی از موفق ترین و پرسودترین شرکت های دنیا تبدیل کند. در قسمت اول این مطلب ۵ درس مهم بازاریابی از او را بررسی کردیم و حال دروس بعدی از وی را بررسی خواهیم کرد.

 

استوجابز

 

۶) مرموز باشید

یکی از دلایلی که مردم برای کنفرانس های Apple، صف می کشند، به کنار از شخصیت کاریزماتیک استیو جابز، این است که او خدای تعلیق و رمز و راز است. همیشه همه می دانستند که در مشتش چیز فوق العاده ای را قایم کرده است که اگر رو کند، همه را متعجب خواهد کرد. ماه ها قبل از معرفی محصول بزرگ بعدی، Apple شروع به درز دادن اطلاعات می کند. اول از همه یک خبر ساده، بعد شایعه پشت شایعه. بیشتر این اطلاعات غلط هستند ولی مردم از فرط حدس و گمان دیوانه می شوند.
زمانی که جابز برای اولین بار iPhone را معرفی کرد، بیشتر از یک سال بود که مردم درباره آن در حال حرف زدند بودند و شایعاتی راجع به طراحیش همه جا پخش بود.
همینطور استیو جابز به One more thing (یک نکته دیگه!)‌ معروف بود. همین که همه چیز تمام شده بود و در حال ترک صحنه بود، بر می گشت و می گفت: One more thing! و یک راز دیگر را افشا می کرد و همگان را هیجان زده می کرد. اغلب بازاریاب ها عجله می کنند که اطلاعات بیشتری راجع به محصولشان به دیگران بدهند ولی جابز برعکس این عمل می کرد و رازهای بسیاری داشت.

 

۷) یک دشمن بیابید

یکی از اولین قوانین روایت داستان این است که یک درام نیازمند جنگ است. همچنین قانون بزرگ پروپاگوندا این است که یک شخصیت بد Bad Man داشته باشیم. برای Apple این شخصیت بد IBM بود، بعدها این دشمن مایکروسافت بود و به تازگی گوگل و سیستم عامل اندرویدش شده بود. ولی در تمام مدت پیام جابز ثابت بود: آدم های بد می خواهند دنیا را به تسخیر خود دربیاورند و ما اینجاییم تا مانع این کار شویم.

 

بسیاری از بازاریاب ها چنین جسارتی را ندارند. نگران این هستند که نکند برندشان لطمه ای بخورد. درگیر این موضوع هستند که باید همه ما را دوست داشته باشند. مطمئننا داشتن یک دشمن بزرگ و قدرتمند، ریسک کوچکی نیست. ولی جابز معتقد بود که برای فروش محصول باید یک جنبش را رهبری کرد. اگر قرار است انقلاب کنید، باید کسی باشد که علیه اش بجنگید.

 

۸) تبدیل کردن مشتریان به مبلغان

به احتمال بزرگترین کاری که جابز انجام داد، تبدیل کردن مشتریان به مشوقان عاشق برند بود. مردمی که ساعت ها در سرما و گرما بیرون فروشگاه های Apple صف می کشند را به یاد دارید؟
آن ها به خاطر خود گوشی آنجا نیستند، آن ها آنجایند تا ثابت کنند که حامی برند هستند. طرفداران Apple بعنوان مشتری به خود نگاه نمی کنند بلکه خود را بخشی از جنبشی بزرگ می دانند، بخشی از یک ماموریت مهم.

 

۹) راجع به محصول حرف نزنید

در تبلیغات 1984 خبری از Macintosh نیست، تا اینکه در ۱۰ ثانیه نهایی یک اشاره گذرا به آن می شود. در کمپین Think Different هم چنین است. تبلیغ های Apple راجع به محصولات نیست بلکه راجع به افرادی است که از این محصولات استفاده می کنند. در کمپین تبلیغاتی I’m a Mac، جابز کامپیوترها را حذف کرد و به جای آن از انسان ها استفاده کرد. و یا اینکه تبلیغات ساده زیر را ببینید.

w768

 

۱۰) به جای کلمات از تصاویر استفاده کنید

تبلیغات بالایی فقط 10 واژه دارد. حتی امروز، Apple در تبلیغات و وب سایت خود علاقه شدیدی به خلاصه کردن جملات دارد. این موضوع به ارزش های اصلی Apple مربوط است. جابز به خوبی می داند که با تصاویر امکان روایت یک داستان، بسیار بیشتر است.
بهترین مثال این روش در MacBook Air بود. به خوبی به یاد داریم که جابز با یک پاکت نامه وارد صحنه شد و MacBook Air را از آن خارج کرد. شور و داد و فریاد مردم بی نظیر بود. این ژست جایگزین هزاران حرف شد.

امیدوارم که این درس ها از استیو جابز بتوانند گرهی از زندگی شما بگشایند.

برچسب ها: استیو جابز

1 دیدگاه

  1. آیدا خلیلی گفت:

    مطلب ارائه شده عالی و پر از درس و ایده بود. از شما متشکرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *