۱۰ درسی که باید از بازاریابی استیوجابز آموخت / قسمت اول

درک بهتر مشتری / جایگاه بهتر برند
25 آگوست, 2014
جایگاه سازی برند در ذهن مشتری
27 آگوست, 2014
نمایش همه

۱۰ درسی که باید از بازاریابی استیوجابز آموخت / قسمت اول

استیو جابز از معدود افرادی در جهان است که می تواند شرکتی در حال شکست مانند Apple را به یکی از موفق ترین و پرسودترین شرکت های دنیا تبدیل کند. هر چند بر روی کاغذ چندان آدم حرفه ای به نظر نمی رسید چرا که یک مهندس نبود، برنامه نویسی بلد نبود، هیچ مدرک MBA ای نداشت. هیچ مدرک دانشگاهی به درد بخوری نداشت و زمانی که بحث بروکراسی سازمانی به میان میامد هیچ حرفی برای گفتن نداشت.

بازاریابی - استیو جابز

پس چه چیزی بود که او را به چنین شخصیت بزرگی تبدیل کرد؟ استعداد اصلی او در بازاریابی بود. به گفته Guy Kawasaki: استیو جابز، همان بازاریاب بزرگ تاریخ. در اینجا ۱۰ درس بازاریابی از استیو جابز را با هم بررسی می کنیم.

 

۱) مربیان خوب بیابید

جابز خودش شخص نابغه ای بود و همین باعث می شد که بتواند افراد باهوش بسیاری را بیابد که از آن ها یاد بگیرد. یکی از اولین مربیان او Regis McKenna بود که یک بازاریاب افسانه ای در سیلیکون ولی به حساب میامد. جابز از زمانی که با وازنیاک در گاراژ بودند، به دنبال او بود. McKenna کمک کرد که Mike Markkula بعنوان یکی از افرادی باشد که در Apple سرمایه گذاری کند.خود Mike Markkula که سال ها در intel کار کرده بود و تجربه ویژه‌ای در این زمینه داشت، بعنوان یکی از مدیران به Apple اضافه شد و قوانین بازاریابی وضع کرد که هنوز بعد از 35 سال استفاده می شوند.

 

مدتی بعد استیو جابز Lee Clow را یافت که تبلیغات معروف 1984 Apple را طراحی کرد و کمپین موفق Think Different را بوجود آورد. Clow به یکی از مشاوران و دوستان همیشگی استیو تبدیل شد.

 

درس: مهم نیست که چقدر بلد هستید، انسان های با استعداد و داننده را بیابید و به دقت به آن ها گوش کنید.

 

۲) محصول ایده‌آل بسازید

Kawasaki می‌گوید: کاری که استیو انجام می داد و کمتر بازاریابی به آن فکر می کرد، تولید یک محصول ایده آل بود. اکثر بازاریاب ها سعی می کنند چهارپا را رنگ بزنند و به جای قناری تحویل مشتری بدهند، در حالی که استیو علاوه بر بازاریابی ایده آل، به محصول ایده آل نیز میاندیشید.

 

۳) ایمان راسخ به برخی چیزها

زمانی که در سال ۱۹۷۷ شرکت کامپیوتری Apple کار خود را آغاز کرد، جابز و Markkula سه قانون اصلی را برای شرکت وضع کردند:
اول) شرکت Apple باید با مشتریانش هم دردی کند و به خوبی مشکل آنان را متوجه شود.
دوم) Apple سعی می کند به جای انجام کارهای زیاد، چند کار کوچک را به شکلی ایده‌آل انجام دهد.
سوم) Apple ارزش‌‌هایش را (کیفیت و سادگی) در همه محصولاتش اعمال خواهد کرد. از خود محصول گرفته تا نحوه بسته بندی، ظاهر فروشگاه ها و حتی نحوه‌ی اطلاع رسانی و بحث‌ های رسانه ای و تولید محتوا.

 

جابز با اصرار خود در پیگیری این طرز تفکر در طراحی و طعم خاص هرکاری که Apple انجام می داد، کار فوق العاده‌ای را انجام داد. تصور می کنید چنین کاری ساده است؟ نگاهی به سایت خود بیاندازید. آیا آنطور به نظر می رسد که دستی نامرئی با نهایت ایده آل گرایی آن را طراحی کرده باشد؟ و یا بیشتر شبیه هیولای زشتی است که همه قطعاتش به زور کنار هم قرار گرفته اند تا یک چیز سرپا به نظر برسد؟
این فقط یک مثال ساده بود برای اینکه بتوانید تصور کنید، هماهنگ کردن سازمانی در این سطح چقدر کار سخت و پیچیده ای است.

 

۴) پول خرج کنید

جابز یک مرد نمایش و طرفدار شخصیت های بزرگ تاریخ است. یکی از این مثال ها تبلیغات 1984 برای معرفی Macintosh بود. مانند همیشه، جابز می خواست که اتفاق بزرگی به نظر برسد. او برای این کار Ridley Scott، کارگردان بزرگ هالیوود را استخدام کرد و 900000 دلار برای ساخت یک ویدیوی 60 ثانیه ای پرداخت کرد و همینطور ۸۰۰۰۰۰ دلار پرداخت کرد تا این تبلیغ در دوران جام جهانی پخش شود! (این ۱.۷ میلیون دلار معادل ۳.۴ میلیون دلار امروز است) در حالی که ممکن بود کل تبلیغ شکست بخورد، این ریسک بزرگی برای شرکت بود. حتی مدیران خود Apple در آن زمان تبلیغ را اصلا دوست نداشتند ولی تبلیغ موفق شد و به اندازه خود Macintosh سروصدا کرد.

 

۵) تجربه بسازید

Apple تبلیغ 1984 را بعنوان نوعی بازاریابی رویداد مطرح کرد. به این منظور که کمپین تبلیغاتی به قدری جذاب و یکتا بود که مانند یک رویداد پوشش داده شد. چندی پس از 1984، جابز کار مشابهی انجام داد و ۲.۵ میلیون دلار برای خرید ۴۰ صفحه بخش تبلیغات مجله Newsweek خرج کرد. دیگر کمپین هایی که بر اساس آن تجربه به وجود آمدند Think Different و I’m a Mac بودند.
همچنین هر کدام از ارائه های جابز برای طرفدارانشان مانند این بود که شاهد مراسم اتحاد دوباره Beatles هستند. یعنی چنان شور و شوقی داشتند.
Gassee یکی از مدیران اجرایی Apple، تاکید می کند که استیو به خوبی می دانست که روایت گری، چه تاثیر بزرگی در بازاریابی دارد.

برچسب ها: استیو جابز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *